در گذشته مرا برادرى بود که در راه خدا برادریم مى‏نمود . خردى دنیا در دیده‏اش وى را در چشم من بزرگ مى‏داشت ، و شکم بر او سلطه‏اى نداشت ، پس آنچه نمى‏یافت آرزو نمى‏کرد و آنچه را مى‏یافت فراوان به کار نمى‏برد . بیشتر روزهایش را خاموش مى‏ماند ، و اگر سخن مى‏گفت گویندگان را از سخن مى‏ماند و تشنگى پرسندگان را فرو مى‏نشاند . افتاده بود و در دیده‏ها ناتوان ، و به هنگام کار چون شیر بیشه و مار بیابان . تا نزد قاضى نمى‏رفت حجّت نمى‏آورد و کسى را که عذرى داشت . سرزنش نمى‏نمود ، تا عذرش را مى‏شنود . از درد شکوه نمى‏نمود مگر آنگاه که بهبود یافته بود . آنچه را مى‏کرد مى‏گفت و بدانچه نمى‏کرد دهان نمى‏گشود . اگر با او جدال مى‏کردند خاموشى مى‏گزید و اگر در گفتار بر او پیروز مى‏شدند ، در خاموشى مغلوب نمى‏گردید . بر آنچه مى‏شنود حریصتر بود تا آنچه گوید ، و گاهى که او را دو کار پیش مى‏آمد مى‏نگریست که کدام به خواهش نفس نزدیکتر است تا راه مخالف آن را پوید بر شما باد چنین خصلتها را یافتن و در به دست آوردنش بر یکدیگر پیشى گرفتن . و اگر نتوانستید ، بدانید که اندک را به دست آوردن بهتر تا همه را واگذاردن . [نهج البلاغه]


ارسال شده توسط امید در 87/12/17:: 6:30 عصر
بعد از مدتی دغدغه ها که فکر می کنم بسیاری از آن ها بی مورد بود امروز کمی احساس راحتی بیشتر می کنم. هر چند که به نظر می رسد هنوز هم این گرفتاری ها تمامی ندارد. هنوز سرم شلوغ است. می خواهم به سفر بروم تا کمی آرامش را تجربه کنم. هر چند درون پرغوغای من این آرامش را کمتر می پذیرد اما به نظر می رسد که می توان با او کنار آمد. آرزوی آرامش درونی همه آنچه به دنبال آن هستم را تسخیر کرده است. این که بتوانم آرام و آسوده از همه جا و همه کس در کناری باشم و تجربه های قبلی را دوباره بدست آورم تمام آن چیزی است که برای آن زنده ام. ای کاش می شد به دوران دانشجویی ام در دانشگاه رضوی برمی گشتم و آن لحظات را دوباره بدست می آوردم. دیشب شمه ای را چشیدم و آرزو می کردم که ازدستش ندهم اما امروز..... ای کاش دنیا این گونه نبود یا ای کاش من قدر نعمات خداوند را داشتم و با کوچکترین مانعی دستآوردهایم را هدر نمی دادم. بگذریم که هزار بار گفتم و باز ..... هنوز آرزوی آرامش نسبت به او را دارم هر چند که تیرگی درونی مانعی مهم است.
کلمات کلیدی :